می دونی اون روزی که فهمیدم داری توی وجودم رشد می کنی چه حس زیبایی داشتم اینقدر با بابایی
خوشحال بودیم که بابایی کل آزمایشگاهو گذاشته بود روی سرش همه بهمون می خندیدین اونشب
خونه عمو حسین دعوت بودیم وقتی گفتیم که ما داریم بچه دار می شیم همه خوشحال شدن مامان
جون وقتی فهمید از خوشحالی گریه افتاد اونشب شب خیلی خوبی بود زن عمو حسین زنگ زد به
آقاجون ( بابای من )مژدگانی خواست آقاجون خیلی خوشحال بود آخر شب که رفتیم خونه فهمیدیم
آقاجون به خاطر اومدنت سور داده نمی دونی اونروز و اونشب همه ی خانواده چه حالی بودن از فرداش
من دیگه اجازه نداشتم حتی تند راه برم همه نگران تو بودن و صد البته من نگرانتر چون اولین تجربه
شیرینم بودی و هستی توی این ۷ ماه روزهای خوب و بد خیلی بوده و بهتریناش تو بودی واسمون .

اینقدر سرگرم اومدنت بودیم که نفهمیدیم این ۷ ماه چه جور گذشت ۴ ماهه بودم که رفتم سونوگرافی و
دکتر بهم گفت نی نیت پسره از فرداش با مامان جون و آقاجون و بابایی راه افتادیم واسه خرید کردن اسم
هم انتخاب کردیم تا اینکه ۶ ماهه شدم دکتر دوباره سونو گرافی کرد و با کمال تعجب گفت جنسیت نی
نیت دخمل یه دخمل کوچولو اونروز بابایی هم همرام اومده بود دکتر. می خواست نی نیشو ببینه وقتی
داشت تورو توی مانیتور دستگاه نگاه می کرد اشک توی چشماش جمع شده بود و پشت سر دکتر
قربون صدقت می رفت وقتی از مطب دکتر اومدیم بیرون کلی ذوقت کرد و زودی هم اسم واست انتخاب
کرد اومدیم خونه و به همه خبر دادیم که نی نی ما دخمل همه خوشحال شدن مخصوصا مامان جون و
باباجون (مامان و بابای بابایی) همه چی تغییر کرد تخت و کمدت از رنگ سبز به صورتی تغییر کرد و
لباسات دیگه دخترونه شدن حالا دیگه ذوق منم بیشتر شده بود می دونی دختر و پسر فرقی نداره اما
دختر واسه مامان یه چیز دیگه است اولین تکونی که خوردی ۳ ماه بودم مثل یه ماهی کوچولو قل خوردی
و من کلی ذوقت کردم دیگه از اون به بعد تکونات بیشتر شد بابات می ترسه دست بذاره روی شکمم و
ضربه زدناتو حس کنه آخه خیلی قشنگ ضربه می زنی آقاجون خیلی دلش می خواست تکون خوردنتو
حس کنه اما هر وقت که داشتی تکون می خوردی آقاجون که دستشو می ذاشت روی شکمم ساکت
می شدی و کلی حال آقاجون گرفته می شد تا اینکه یه بار تکونات قطع نشد و آقاجون تونست حست
کنه و کلی قربون صدقت بره بازم واسه اومدنت جشن گرفتیم نمی دونی چقدر منتظرت هستیم تا بیایی
هر روز که میگذره طاقت ما هم کمتر می شه .
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری !
چه بی تابانه تو را طلب می کنم !
بر پشت سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست
و فاصله .................
و انتظاری شیرین .........................